سعید و مصاحبه هایش 1

سعید و صادق



صادق كرده

فیلمی از ناصر تقوایی کارگردان آبادانی


 


كارگردان و فيلمنامه‌نويس: ناصر تقوايي

مدير فيلمبرداري: نصرت‌اله كني

موسيقي متن: هرمز فرهت

سرپرست گويندگان: سعيد مظفري

عكاس: هادي مشكوه

تهيه كننده: مهدي ميثاقيه

بازيگران: سعيد راد،‌محمدعلي كشاورز،عزت‌اله انتظامي،

آتش خير،گيتي فروهر،جلال،عزت‌اله رمضاني‌فر

مدت زمان: 110 دقيقه. محصول استوديو ميثاقيه: سياه و سفيد 1351

خلاصة داستان فيلم:

صادق (سعيد راد)، مشهور به صادق كرده، در مسير جادة انديمشك و اهواز با همسرش (آتش خير) قهوه‌ خانه‌اي را اداره مي‌كند. شبي در غياب صادق يكي از دوستان او كه رانندة كاميون است به قهوه خانه مي‌آيد و پس از هتك حرمت از همسر صادق، ناخواسته او را به قتل مي‌رساند.

رئيس پاسگاه (محمدعلي كشاورز) و سرگروهبان ولي خان (عزت‌اله انتظامي) پدر زن صادق، درصدد دستگيري قاتل برمي‌آيند، اما صادق براي گرفتن انتقام از قاتل همسرش كشتار رانندگان كاميون را آغاز مي‌كند.

سي سال حداقل زماني است كه بايد از توليد فيلمي بگذرد تا بتوان به آن عنوان كلاسيك داد. صادق كرده سي و هفت ساله است.

قرارداد ساخت فيلم در تاريخ 24/8/1350 به امضاي مرحوم ميثاقيه مي‌رسد. در سوي ديگر قرارداد، ناصر تقوايي است. وي در مورد ميثاقيه مي‌گويد او يكي از بهترين تهيه كنندگان سينماي ايران در قبل از انقلاب بود. او ميراث عظيمي از پدرش داشت، از همان ابتدا كه به سينما آمد تصميم گرفت فيلم متفاوت بسازد. شب نشيني در جهنم يكي از نخستين فيلم‌هاي قابل توجه سينماي ايران را او توليد كرد. ميثاقيه اظهار تمايل كرد كه من برايش فيلم بسازم، مسعود كيميايي واسطة آشنايي ما شد. ميثاقيه چون به من خيلي اطمينان نداشت نصرت‌اله كني را بعنوان فيلمبردار در اختيار من گذاشت. كني مثل زردين دست امروز با صفر كيلومترها كار مي‌كرد و اشكالات آنها را رفع مي‌كرد.

در يك جلسه من قصة را براي ميثاقيه خواندم و او حتي يك كلمه را نخواست كه پس و پيش شود تقوايي ادامه مي‌دهد،



فيل

م با حادثه شروع مي‌شود بعد از اواسط فيلم حادثه كمرنگ مي‌شود و چيز ديگري از بغلش درمي‌آيد و آن عاطفه است و در اوج فيلم عاطفه است و حادثة ديگر نقش ندارد و من اين را دوست دارم صادق كرده براي من يك فيلم سالم است.

صادق كرده فيلمي است كه بدون تظاهرات روشنفكرانه،روشن و واضح قصه‌اش را مي‌گويد و به سمت فرم و شعار هم نمي‌رود. داستان صادق كرده ملهم از واقعيت است. كارگردان فيلم در عين حال مستندساز خبره‌اي نيز هست اما هيچيك باعث نشده است فيلم از قواعد سينماي داستان‌گو دور نشود.

درونماية جنايي_ پليسي اثر،انگيزة كافي را براي حضور و فعاليت نصرت‌اله كني فراهم مي‌آورد كه جدا از همكاري در آثار كارگردانان جوان در چند فيلم با ساموئل خاچيكيان در اين ژانر تجربه كسب كرده بود.

نوع نگاه فيلمبردار و تفاوت هاي ما هوي نورپردازي در سكانسهاي مختلف و ايجاد حس‌هاي گوناگون توسط نورها وسايه‌ها يا حتي زواياي تابش نور در سكانسهاي خارجي تماماً حاصل ذهنيت از پيش برنامه‌ريزي شده نصرت اله كني در اين فيلم است.

 نبايد از نظر دور داشت در تاريخ سينماي ايران چند تن از فيلمبرداران صاحب ديدگاه و فن‌شناس تأثير بسيار ي در سير تكويني سينماي هنري قبل از انقلاب داشته‌اند نصرت اله كني بي شك يكي از آنهاست، يادش گرامي.

 در عنوان‌بندي صادق كرده از طراحي صحنه ياد نمي‌شود كه خود گواه اين است كه اين امر خطير بر عهدة ناصر تقوايي بوده است در اين فيلم كه زبان رنگ قاصر است و فقط به دو رنگ سياه و سفيد بسنده شده كار طراحي صحنه بسيار دشوارتر گرديده است. 

تقوايي سعي داشته با ايجاد توازن در عناصر تصويري فضايي متناسب با روند قصه را فراهم آورد كه بايد گفت با ذوق هنرمندانه اش به دليل آشنايي با ابزار بياني و تكنيكي سينما توانسته است مسلط و درست گام بردارد.

او با آرايش بسيار ساده دور از هر گونه دروغ و دغلي توانسته فضاي كاملاً منطقي و باور پذيري بسازد.

تقوايي با ظرافت‌هايش چون كادرها را مي شناسد و به واسطة توانش در نقاشي و عكاسي توانسته جاي خالي طراح صحنه را پر كند و به خوبي از ذهن خلاق خودش كمك گرفته و صحنه ها را با بهترين شكل ممكن آرايش كرده و باورپذير ساخته است.


نمي‌توان به فيلم پرداخت و نامي از استاد هرمز فرهت به ميان نياورد فرهت با سواد موسيقيايي كه دارد  موسيقي در خور فيلم و داستان آن ساخته است.

اما در خاتمه هم يادي از بازي‌هاي خوب بازيگران فيلم خواهيم داشت . صادق كرده تعدادي از بازيگران صاحب نام تئاتر را در مقابل سعيدراد ، جوان بيست و پنج ساله كه قبل از اينكه فيلم اولش خداحافظ رفيق نمايش داده شود بوسيلة كامران شيردل كارگردان صاحب نام به تقوايي معرفي شده است قرار مي‌دهد.

سعيد راد در مورد بازي خود در صادق كرده مي گويد  ناصر  تقوايي جزء چند مؤلف سينماي ايران است كه در طول سالهاي تأليف ،  سينماي ايران از اعتبار و ياد داده‌هايش فراوان سود برده است .  حالا كه بعد از سي سال با تجربه‌تر، تخصصي‌تر و حرفه‌اي‌تر به صادق كرده نگاه مي‌كنم به ياد مي آورم كه اين معمار سينما رنگ رادر فيلم سياه و سفيد برايت رنگ آميزي مي كرد و كوچكترين رقص يك برگ در ضبط مغناطيسي فيلم برايش معنا داشت هر نقشي، هر گامي،  هرصدايي و هر طپشي براي گفتن يك عكس را به صورت حساب شده و دقيق مهندسي و پردازش مي‌كرد. 



سعید دیروز سعید امروز 1

سعید دیروز سعید امروز 



سعيد ديروز



سعيد امروز


نوستالژی یک فیلم

چقدر سخت است تنها بودن ، تنها


ماندن و تنها جنگیدن .


 اما فقط از چنین بذری است که


حقیقت به دنیا می آید


                            فریدریش نیچه



نوستالژی یک فیلم


کافر


 sarkoob6.jpg

کارگردان : فریدون گله
دستیار کارگردان : جمشید ورزنده ، سعید خدابنده لو ، رضا شمشادیان
نویسنده : فریدون گله
تهیه کننده : جمال مجتهدی
مدیر تهیه : مصطفی مظاهری
مدیر تولید : وحید مجتهدی
مدیر فیلمبرداری : حمید مجتهدی
دستیار فیلمبردار : علی صادقی
تدوین : حمید مجتهدی
آهنگساز : حسین واثقی
اجرای موسیقی : کسروی
خواننده : فائقه آتشین
میکس : گالوست گورکیان
افکت : گالوست گورکیان
امور فنی : مرتضی حمزه ، شیرمراد گودرزی ، رسول آشتیانی

ژانر : اجتماعی
سال  ساخت : ۱۳۵۱
مدت : ۹۱ دقیقه

خلاصه داستان فيلم :

« مهدي » معروف به « كافر» از زندان آزاد مي‌شود و به سراغ دار و دسته سابقش مي‌رود. پس از آن دار و دسته « حسن طلا » كه او را لو داده و باعث شده بودند او به زندان بيفتد را گوشمالي مي‌دهد. در يكي از دزدي‌هايي كه دار و دسته‌اش انجام مي‌دهند به طور اتفاقي دفتر خاطرات دختر جواني را به دست ‌مي‌آورند آنرا تحويل « مهدي» مي‌دهند ، در نوشته‌هاي دختر جوان علاوه بر شكايت از اطرافيان ، حسرت و آرزوهاي زندگي بهتر ديده ‌مي‌شود ، مهدي تصميم مي‌گيرد و بدون اينكه دختر متوجه شود شرايطي را فراهم مي‌آورد تا دختر به آرزوهايش برسد و كسي را كه دوست دارد ملاقات كند.

كم كم مهدي متوجه مي‌شود به دختر علاقه‌مند شده ، تصميم مي‌گيرد براي آخرين بار دست به دزدي بزند.


كافر اولين فيلمي است كه فريدون گُله را بعد از كارگرداني فيلم « شب فرشتگان » و نوشتن بيش از بيست فيلم‌نامه براي ديگران ، به عنوان يك فيلم ساز جدي معرفي مي‌كند ، جذابيت كافر مديون ديالوگ‌هايي است كه در حافظة برخي تماشاگران نسل‌هاي بعد هم ماند ، نوع روايت فريدون گُله از تقابل « مهدي كافر» و « حسن طلا » نزديك به روايت‌هاي قديمي از صف‌بندي نيروهاي خير و شر است  و رجزهايي كه اين دو در طول فيلم براي همديگر مي‌خوانند تسلط گُله را در ديالوگ‌نويسي نشان مي‌دهد.

بياد بياوريم سكانس اولين تقابل دار و دسته « مهدي كافر» و « حسن طلا » در ميدان درگاهي و گفتگوي ميان « مهدي» و « حسن طلا» را



فيلم مثل بسياري از فيلم‌هاي موج‌نوي آن زمان با آزادي مهدي كافر از زندان شروع و با مرگ وي پايان مي‌پذيرد. كافر ايده‌هاي جسورانه‌اي دارد.

مهارت در تنظيم قاب‌ها ، نور صحنه و زاويه‌هاي متعدد با تيتراژ فيلم شروع مي‌شود.

كافر دومين ساخته گُله ، آغاز دوباره او در مقام كارگردان در سينماي ايران است ، اساس فيلم بر محور مقابله و رويارويي  يك ضد قهرمان با افراد جامعه و شرايط موجود در آن بنا شده است فيلم به موضو‌ع‌هايي اشاره مي‌كند كه تا آن زمان به ندرت در فيلم‌هاي ايراني به چشم خورده بود ، موضوع‌هايي مثل پذيرش آگاهانه مرگ از سوي كسي كه قهرمان بود اما به ناچار در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه بايد خلاف جهت جريان آب شنا مي‌كرد تماشاگر در اين مسير با واقعيت‌هايي روبه‌رو مي‌شود كه براي مخاطب سينماي ايران تلخ و ناگوار بود مثل رابطه نفرت‌انگيز مهدي كافر و پدرش در جاي جاي فيلم كه به ظاهر خصمانه و سرد و يأس‌آور بود ، اما احساس غريبي در نگاهشان موج مي‌زد احساسي كه بروز نمي‌يافت و در سكوتي سنگين و دلهره آور سخن از سوء تفاهمي ديرينه داشت.

مقابله و رودرويي دو قطب اصلي داستان ، مهدي كافر و دار و دسته‌اش كه همگي به قشر ضعیف جامعه تعلق داشت و حسن طلا و نوچه‌هايش كه براي بقاي موقعيت خود با آن‌ها در تقابل و ستيز بودند ، همين اتحاد و دلبستگي و ايستادگي قطب ضعيف در برابر قطب مقتدر و قدعلم کردن دار و دسته مهدي كافر در برابر حسن طلا و نوچه‌هايش به طور نمادين بازتاب باورهاي سياسي و اجتماعي سازنده‌اش بود.



در يكي از فصل‌هاي مياني فيلم حسن طلا كه موقعيت خود را در خطر مي‌بيند رو به نوچه‌هايش مي‌كند و مي‌گويد ، « نمي‌دونمُ ، نمي‌تونمُ ، نمي‌كنمُ ، اون ياد بچه‌ها داد » و همين جمله كوتاه به زيبايي و ظرافت شخصيت مهدي كافر را به تماشاگر معرفي مي‌كند ، شخصيتي كه به دور از كليشه‌هاي رایج دوران و براي تماشاگر جذابیت و تازگي داشت.همين ويژگي‌شخصيت اصلي فيلم است كه كافر را در كارنامه کارگردانش به فيلم مهمي تبديل مي‌كند. فيلمي كه كاملاً با آنچه براي ديگران نوشت و باآنچه خود ساخت متفاوت بود.      

گُله براي نقش اصلي از بازيگري استفاده كرد كه در آن زمان ایفاگر  نوع خاصي ازبازیگری در سينمای ایران بود. سعيد راد ، و اين يكي از همان سه فيلمي است كه سعيد راد قبل از اينكه اولين فيلمش « خداحافظ رفیق» اكران شود در آن بازي گرد.<سعيد راد با همان شمايل ، موهاي كوتاه وسبیل ، بلوز مشكي آستين كوتاه ، سريع در صحنه‌هاي زد و خورد و با ديالوگ‌هاي متفاوت ، پس از نمایش کافر از سعيد راد براي بازي در چند فيلم دعوت بعمل آمد و به آن معنا كه در چند فيلم ديگر سعيد راد « مهدي كافر» را تكرار كرد.

بازي سعيد راد و ديالوگ‌هاي فريدون گُله از مهم‌ترين نكته‌هاي فيلم هستند كه هنوز بعد گذشت نزدیک به چهل سال تازگی دارد .

 بازيگران مطرح ديگري در فيلم حضور دارند كه همكاري بعضي از آنها با فريدون گُله ادامه پيدا كرد.



فيلم‌برداري تمام و كمال در خدمت ايده‌هاي است.

بد نيست اشاره‌اي هم داشته باشيم به موسيقي متن فيلم كه از حسين واثقي است   هنوز پس از گذشت چهاردهه قابل شنيدن و تأثير گذار است . كيفيت فيلم بدون توجه به نقش موسيقي حسين واثقي ، فيلم‌برداري حميد مجتهدي و بازي سعيد راد قابل تصور نيست.

كلام آخر :

تاريخ نقد فيلم ايران نقطه كور و غير قابل تردیدی    داشته است هنوز هم كه هنوز است بي‌توجهي فضاي نقدنويسي نسبت به فيلم‌هاي گُله و فيلم كافر ، دشنه و بالاخص کندو  واقعاً مشهود است .

هميشه اين سينماست كه بر زمان پيروز مي‌شود. كم نیستند فيلم‌هاي خوبي كه به چشم كسي نيامدند و كمتر درباره‌اشان نوشتند و فيلم كافر يكي از آنهاست.



سعید راد در آبادان



سعید راد در آبادان


پس از نمایش فیلم خداحافظ رفیق (1350خورشیدی) و طی دورانی که امیر نادری دوستان بسیاری در میان اهل قلم و سینما پیدامی کند یکی هم کامران شیردل مستند ساز فرهیخته سینمای ایران است .

 طی این مدت مباحث و تبادل نظر های بسیاری بین این دو در می گیرد و منجر به دوستی عمیقی می شود تا جایی که کامران شیردل در اولین و آخرین ساخته ی بلند و داستانی خود « صبح روز چهارم » عوامل بسیاری از دست اندرکاران فیلم خداحافظ رفیق از جمله سعید راد را برای ایفای نقش اصلی فیلم انتخاب و نام  امیر را به پاس دوستی با امیر نادری برای او در فیلم انتخاب میکند .

فیلم « صبح روز چهارم » اولین حضور سعید در سال 1351 خورشیدی در آبادان است .


سکانس های ابتدایی فیلم در آبادان و می توان گفت نطفه اصلی داستان فیلم در آبادان شکل می گیرد .

حضور بعدی وی با فیلم « صادق کرده »  و در سال 1351 خورشیدی است ، فیلم ساخته ناصر تقوایی دیگر کارگردان فرهیخته  و نویسنده آبادانی الاصل است .


 داستان فیلم صادق کرده تماما در خوزستان و نمای بسیاری در آبادان تصویر برداری  می شود و سعید راد مدتی را در شهر آبادان سرمی کند . سومین حضور وی در آبادان با فیلم

 « سالومه » ساخته فریدون ژورک و در سال 1352 خورشیدی است به غیر از چند نمای داخلی تمامی فیلم در آبادان تصویر برداری و وی برای یکی دو ماه در آبادان و هتل کیوان اقامت می کند .


 چهارمین حضور وی در آبادان با  فیلم « تیغ آفتاب » ساخته امیر شروان در سال 1352 خورشیدی  است.




و تا آنجا که حافظه یاری می دهد پنجمین حضور وی با فیلم « مسلخ » ساخته ی هادی صابر در سال  ۱۳۵۵ خورشیدی است .

به تعبیری می توان گفت گفت که کشف سعید راد توسط کارگردانی آبادانی الاصل و تعدادی هم از فیلم های خوب وی که منتسب به موج نو است در آبادان فیلم برداری شد .

در سال 1353 داوران جشنواره سپاس جایزه ی بهترین بازیگر این سال را به سعید راد برای ایفای نقش « علی خوش دست  » در فیلم تنگنا می دهند .

 سعید راد این اقبال را داشت که در تعدادی از فیلم های شاخص موج نو سینمای ایران شرکت کند .

سالها بعد از انقلاب و جنگ تحمیلی در سال 1381 سعید راد پس از بیست و هفت سال به دعوت برگزار کنندگان جشنواره فیلم های اجتماعی به آبادان باز می گردد و خاطرات فیلم های صبح روز چهارم ، صادق کرده ، سالومه ، تیغ آفتاب و مسلخ حضور مستمر وی در آبادان را تداعی می کند .

تاریخ سینمای ایران نقش آفرینی او در فیلم های خداحافظ رفیق ، کافر ، صادق کرده ،  صبح روز چهارم ، تنگنا ، سفر سنگ ، خط قرمز ، دوئل و . . . را فراموش نخواهد کرد و بازی های خوب وی برای همیشه نزد سینما دوستان جاودانه خواهد ماند

 

سعید سینمای ایران


سعید سینمای ایران



 

در میان دست اندر کاران تاریخ سینمای ایران تنها به چند نفر با نام سعید برمی خوریم از جمله :  

سعید نیوندی « فیلمبردار » ، سعیدهارون« تهیه کننده » ، سعید مطلبی « فیلمنامه نویس وکارگردان » ، سعید پورصمیمی« بازیگر »

 ، سعیدکنگرانی « بازیگر» و سعیدحاجی میری « کارگردان »  

 اما براستی که هیچ کدام سعیدراد نبود و سعید راد نشد !

سعیدی که کاشفش یکی از بنیان گذاران سینمای موج نو و سینمای نوین ایران ، امیر نادری اسطوره تاریخ سینمای ایران و بچه آبادان است .

سعیدی که امیر تشخیص داده بود شباهت های بسیاری بین این ایرانی خوش استیل و آن آمریکایی جذاب « پل نیومن » وجود دارد .

سعید پرشر و شور ، جوان ، قدبلند ، خوش تیپ ، سریع  و اکشن ، فتوژنیک و مستعد که زاده ی دوران و چه به موقع ظهور و کشف شد .

قبل از اینکه فیلم اولش خداحافظ رفیق ساخته امیرنادری در سال 1350 به نمایش در آید در سه فیلم بازی کرد . کما اینکه بعد ها با یازده کارگردان تازه کار همکاری نمود .



امیر نادری اهل و بچه ی آبادان در دهه ی چهل در تهران و استودیو های فیلم برداری با امید به اینکه روزی بتواند فیلمی را کارگردانی کند فعالیت خود را با عکاسی شروع می کند .

در روز هایی که با علیرضا زرین دست دوست شده بود و فیلمنامه به دست در تدارک تهیه اولین فیلمش بود روزی بوسیله ی علیرضا با جوانی که در چند دقیقه از فیلم « فاتحین  صحرا » ساخته ی محمد زرین دست در سال 49 بازی کرده بود آشنا می شود .



 فیزیک بدنی ، قد بلند ، طرز راه رفتن ، چشم های زاغ ، و دست راست جوان که در اثر بازی بولینگ به نظر کمی دراز تر از دست چپ می آمد نظر امیر را جلب می کند .

 قرارها را با او می گذارد و اینکه اگر قرار شد امیر فیلمی بسازد یکی از نقش های اصلی فیلم را به آن جوان بسپارد . امیر یکی دو توصیه هم به او میکند و اینکه بیشتر در آفتاب باشد موهایش را کوتاه کند سبیل بگذارد و حتی فرم و شکل سبیل او را نقاشی میکند .

 با هم به یک خیاطی می روند و سفارش دوخت یک شلوار را می دهند و اینکه اگر فیلم کلید خورد آن جوان شلوار سفارشی امیر را استفاده کند .



بعد از ماه ها سر فیلمبرداری فیلم پنجره ساخته مرحوم جلال مقدم در سال48 که امیر عکاسی آن را می کرد به وی خبر می دهند جوانی با وی کار دارد .

 به او مراجعه می کند می بیند همان جوان سراغش آمده با این تفاوت که سبیل گذاشته ، موهایش را کوتاه کرده و صورتش آفتاب خورده ، جوان سراغ تهیه فیلم را می گیرد و امیر به او می گوید که مدتی است بنا به دلایلی از جمله مشکلات مالی از ساختن فیلم منصرف شده است جوان به او می گوید : مقداری پول پس انداز کرده و فکر میکند برای شروع خوب باشد . مقدر بود که آن جوان قد بلند ، سبیلوی چشم زاغ ، خوش استیل وخوش تیپ که نام هنری او را هم خود امیر انتخاب کرده در اولین فیلم امیر نادری « خداحافظ رفیق » نقش اصلی را ایفا کند .

 سال های بعد جوانی خیلی ها با تصویر و خاطره او معنا پیدا کرد .

 از همان زمان که فیلم خداحافظ رفیق مراحل ساخته شدن را طی کرد و حتی در ماه های پیش تر که عکس هایش را در مجله های سینمایی دیدند احساس کردند که فرق هایی با دیگران دارد .

 و حتی اسم یک سیلابی او هم تازگی داشت ترانه فیلم خداحافظ رفیق « جمعه » را با سوت در کوچه ها و خیابان ها نواختند ، موهایشان را اندازه او کوتاه کردند و هی تیغ به سبیل هایشان زدند تا به اندازه سبیل های او پر شود .

 و کت و یا کاپشن رامثل او از پایین یقه اش در دست گرفتند بر خلاف پیشینیان که آن را روی ساعد یا روی شانه می انداختند . قدم هارا ریز برداشتند ، سگرمه ها را درهم کشیدند ، یک وری نگاه کردند و ابرو هارا بالا انداختند تا مثل او چین بر پیشانی شان بیفتد و شانه راست را کمی پایین گرفتند تا مثل او قهرمان بولینگ به نظر آیند .

چقدر عکس مثل او گرفتند و کم کم او شد شاخص فیلم های متفاوت تا وقتی که با فیلم کافر و تنگنا آتش به جان آنان انداخت و شب و روزشان شد کافر و تنگنا و صبح روز چهارم و... جوانیشان را با او سر کردند .



نام آن جوان سعید راد بود ، نامی کوتاه و سینمایی و حامل و همراه بخش مهمی از تاریخ سینمای ایران که موج نو می خواندنش تصویرگر ضد قهرمان ، جوان عاصی خشمگین تلخکام و بد فرجام  ، پرخاشگر و در عین حال درمانده که معیار های زیبا شناسی  ستارگان مرد را در سینمای ایران دگرگون کرد .

با قد بلند ، موهای کاملا کوتاه و شانه نکرده ، سبیل پرپشت ، سگرمه های در هم و چشمهای زاغ  که افسانه بلند بودن دست راستش را هم یدک می کشید .

 بازیگری که شاخص برخی از بهترین آثار موج نو بود بیش از نمایش خداحافظ رفیق در سه فیلم بازی می کند و هر سه فیلم قبل از خداحافظ رفیق به نمایش در می آیند .



 با دیدن عکسهایش در مطبوعات هنوز فیلم برداری  خداحافظ رفیق تمام نشده بود که فیلم سازان سراغ او می روند و از وی دعوت می کنند در فیلم های آنان بازی کند .



سعید راد متولد ۱۳۲۳خورشیدی در تهران در سن ۲۴ سالگی پدیده سینمای ایران در دهه ی پنجاه می شود .