سعید در رسانه ها
سعید راد: کتاب خواندن مونس اوقات دلتنگیام است
با مهاجرت ناخواسته راد به خارج از کشور این بازیگر از سینما فاصله گرفت. بازگشت مجددش توام با حضور در فیلم «دوئل» احمدرضا درویش بود. فیلمیکه نتوانست ضامن موفقیت دوباره راد باشد.
دراین یکی، دوساله اخیر حضور راد در سینما جدیتر شده است و در حال حاضر هم قرار است با ابراهیم حاتمیکیا در فیلم «چ» که در باره زندگی چمران است در نقش سرلشکر شهید فلاحی بازی کند. همین مسئله بهانهای شد تا گفتوگویی با سعید راد درباره سینما و فعالیتهای اخیرش داشته باشیم.
آقای راد تازه چه خبر؟
به همراه فریبرز عربنیا ، مریلا زارعی و اسماعیل سلطانیان مشغول تمرینات دورخوانی برای حضور در فیلم زندگی شهید مصطفی چمران به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا هستم.
در این فیلم در چه نقشی بازی میکنید؟
در نقش شهید سرلشکر فلاحی فرمانده نیروی زمینی بازی میکنم.
قبلا هم تجربه بازی در قالب شخصیتهای نظامیرا داشتید؟
بله در چند فیلم قبل از انقلاب نقش پلیس و در فیلم «عقابها» هم نقش خلبان را بازی کرده بودم.
شما با خیلی از بزرگان سینما کار کردید، به نظر شما کارگردانهای سینما را به چند گروه میتوان تقسیم بندی کرد؟
بیشتر به دو حوزه سینماگر مولف و سینماگری که فقط به سینما به چشم یک شغل و حرفه نگاه میکند میتوان تقسیمبندی انجام داد. سینماگر مولف بیشتر در سینمای بعد از انقلاب گسترش پیدا کرد و یک کارگردان فقط خودش را محدود به کارگردانی صرف نمیکرد. یادم میآید در اوایل انقلاب موقعی که مشغول بازی در فیلم «داد شاه» بودم کارگردانش سوای نوشتن متن، در زمینه طراح صحنه ولباس فیلم هم فعالیت میکرد.
در سینمای قبل از انقلاب هم چون تفکیک حرفهای و کاری چندان مورد توجه نبود، حتی کارگردان گریم فیلمش را انجام میداد که البته ربطی به تئوری مولف ندارد و مرتبط به ساختار آن روزگار سینمای ایران بود. در فیلم «صادق کرده» ناصر تقوایی نظارت دقیقی روی کلیت امورات فیلم داشت. فیلم گریمور داشت اما گریمور حرفهای و کار بلدی نبود. گریم در آن دوران فقط در حد یک فوم زدن یا آرایش چهره برای خانمها خلاصه میشد.
بهعنوان بازیگر چقدر در این بخشهای فیلم دخالت میکردید؟
همیشه اعتقاد دارم که بازیگر در حکم وسیله ای در دست کارگردان فیلم برای بازی جلوی دوربین است و باید فرامین کارگردان را بهدرستی انجام دهد. بازیگر باید بازیگر باشد و نرود دنبال این حرفها که سوپر استار است و بايد مثل یک سرباز تحت نظر کارگردان کار کند.
الان متاسفانه بازیگران جوان مدعی بیخود و بی جهت شده اند. این بد است و خیلی از بازیگران میآیند حتی در باره نوع گریمشان و یا لباسشان دخالت نابجا میکنند.
درفیلمیکه بازی میکند انجام میدهد کار درستی است؟
نمیدانم، شاید بلد باشد و طراحی کرده و اگر کارش بر مبنای درستی باشد چه اشکالی دارد این کار را توامان انجام دهد. البته اگر فیلی طراح صحنه و لباس داشته باشد و بازیگری بیاید در کار این طراح دخالت کند کار اشتباهی انجام داده است. موقعی که يک بازیگر قرارداد در فیلمیرا قبول میکند، باید حرفه ای عمل کند و از دخالتهای بی مورد اجتناب کند.
بارها دیدهام گریموری را برای فیلمیانتخاب میکنند که توانایی کاری بالایی ندارد وعوامل فیلم هم به خودشان اجازه میدهند در کارش دخالت کنند. یکی از دلايلی که باعث شد تولید فیلم «زنگی و رومی» به کارگردانی ناصر تقوایی نیمهتمام بماند بهرغم حضور عوامل خوب حرفهای، حضور تعدادی عوامل بود که آدمهای درجه چندمیمحسوب میشدند و این امر با درجه يک بودن کار تقوایی مغایرت داشت و باعث شد تولید فیلم مسکوت بماند. مطمئن باشید اگر فیلم هم ساخته میشد با حضور این عوامل کار چندان خوب و برجسته نمیشد.
من بازیگر موقعی که زیر دست چهره پرداز مینشینم باید اطینان کنم که کارش را بلد است و گرنه من هم در کارم دچار تزلزل میشوم. طراحی که علم این کار را ندارد میرود فقط یک کلاه و لباس ساده و تکراری را برای بازیگر انتخاب میکند. برای همین است که معنای بیگپروداکشن هم در سینمای ایران دستخوش تحریف شده است.
آیا فیلم «دوئل» در تعریف فیلم بیگ پرداکشن میگنجد؟
بله. فیلم «دوئل» کاری بود که تولیدش در سطح گسترده ای انجام شد و بیش از هزار نفر آدم درگیر تولید این فیلم بودند.
نوع گریم و طراحی شخصیت اسکندر که در فیلم آن را بازی میکردید چقدر برای بازی بهتر به شما کمک کرد؟
به شخصه از طراحی گریم و لباسم در «دوئل» چندان راضی نبودم اما در کار طراحش دخالتی نکردم. لباس عنصر مهمیبرای هویت بخشیدن به بازی یک بازیگر است. در فیلم «تنگنا» ساخته امیر نادری نوع لباس خیلی به من کمک کرد که در قالب شخصیت علیخوش دست فرو بروم. با امیر نادری به اتفاق رفتیم و از جینفروشهای چهارراه استانبول جین مشکی و پیراهن ساده مشکی رنگ را انتخاب کردیم و لباس به درستی در تن علی خوش دست نشست.
با تقوایی هم یادم میآید سر «صادق کرده» رفتیم و لباس صادق را تهیه کردیم. همانطوری که گفتم خلاقیت و توانایی کارگردان در این مواقع به عينیت در میآید و یک فیلم یا یک نقش ماندگار و محبوب مردم میشود. بودجه فیلمهای موج نو محدود بود و نمیشد رفت بریز و بپاش کرد و از طرفی مگر چند طراح صحنه و لباس تحصیل کرده و کار بلد درآن سالها داشتیم. کسی در آن سالها وجود نداشت که کارگردان بهش اعتماد کند و سناریو بده دستش که بر اساس ویژگیهای موجود برای بازیگران لباس طراحی کند. این کار علم است و از عهده هر کسی خارج است.
یک طراح باید جامعه شناسی و قدرت تحلیل نقش و بررسی خاستگاه اجتماعی آدمها را بلد باشد. الان در بیشتر فیلمها دختر خانمها چند مانتو و روسری مد روز که در هر بوتیکی قابل تهیه است را بدون اینکه آیا مناسب کاراکتری که بازی میکنند هست میپوشند و همه هم میگویند به به فیلم چه طراح خوب لباسی داشته! ماشاءالله که اکثر بازیگران به واسطه عملهای زیبایی که برچهرشان انجام میدهند یک شکل هستند !
کار کدام از چهره پردازان امروزی را تایید میکنید؟
سعید ملکان نسبت به کارش شناخت دارد و میداند چه میکند. در فیلم «سالهای مشروطه» که نقش رضا شاه را بازی میکردم. ملکان با شناخت درست گریم مناسبی را روی چهره ام انجام داد. در گریم خیلی از چیزها مثل شبیه سازی در سینمای دنیا مورد استفاده قرار میگیرد که در سینمای ایران موفق نبوده است.
در فیلم «پروانگی» هم گریم متفاوتی داشتید ؟
از حضور در این فیلم اصلا راضی نیستم. موقعی که برای فیلمبرداری صحنههای خارج از کشور به فرانسه رفتیم، دیدم اصلا لباسهای مناسبی نبود و طراح لباس نمیدانست کراوات چیست ! با هزینه شخصی خودم برخی از لباسها را رفتم خریدم.
موقعی که در آمریکا بودید اوضاع در بخش طراحی صحنه و لباس چگونه بود ؟
حرفه ای و ایدهال بود. سه تا ماشین سینه موبیل مختص لباس بازیگران در کنار صحنه وجود داشت، سرساعت استراحت اعلام میشد و نهار و شام هم در راس موعدش صرف میشد. اینجا تازه سه بعدازظهر مدیر تولید یادش میآید سفارش غذا بدهد! ومیرود خورش قیمه میآورد و بازیگر بعد از خوردن چلو خورش خوابش میبرد !
نوع لباس و پوشش یک بازیگر چقدر میتواند نشان دهنده طرز تفکر و بینشش باشد؟
نوع پوشش و آراستگی ظاهری بازیگر نسبت مستقیمی با شخصیت و تفکرش دارد و آرتیستها معمولا خوشپوش و خوشلباس هستند.
اهل مطالعه هم هستید؟
مگر کتاب برای خواندن است (با خنده) از شوخی گذشته من و مسعود کیمیایی کتابخانه پرباروغنی داریم و معمولا هم این کتابها را میخوانیم ! امکان ندارد خانه مسعود کیمیایی بروید و روی میز کارش کتابی نبینید.برای من هم کتاب خواندن مونس اوقات دلتنگیام است.
انتقادهای سعید راد از امین تارخ، حمید فرخنژاد، فریبرز عربنیا و .../ ستاره نداریم
درسینمای ایران ستاره وجود ندارد و سینمای ما به هیچوجه قابل مقایسه با سینمای جهان نیست. به گزارش نامه نیوز، روزنامه اعتماد در گفتگو با سعید راد نوشت: نوشت:
سعید راد از بزرگان بازیگری تاریخ سینمای ایران است. بازیگری که جزو ستارههای بزرگ سینمای پیش از انقلاب است و سابقه همکاری با کارگردانهای مطرحی چون مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، امیر نادری و کامران شیردل را در کارنامه بازیگریش دارد. از فیلمهای مطرح او میتوان به تنگنا، صبح روز چهارم، سفر سنگ و صادق کرده اشاره کرد. راد پس از سالها دوری از سینمای ایران، با فیلم دوئل به سینمای ایران بازگشت و بار دیگر ارزشهای خودش را نشان داد. او از جمله بازیگرانی است که با انتخابهای درستش، جایگاه ویژه خود را در سینمای ایران حفظ کرده است. در این گفتوگو راد انتقادهای زیادی را درباره شرایط بازیگری و ستارههای سینمای ایران مطرح کرده که بسیار حایز اهمیت است و میتواند در شناخت مفهوم ستاره و بازیگری حرفهیی راهگشا باشد.
تعریف شما از مفهوم ستاره در سینما چیست؟
درسینمای ایران ستاره وجود ندارد و سینمای ما به هیچوجه قابل مقایسه با سینمای جهان نیست. ما بازیگران کمی را داریم که جنم این کار را داشته باشند. هنوز بازیگران کمی در این سینما هستند که کارشان برایشان جدی باشد و در بازیشان یک سطح کیفی استاندارد وجود داشته باشد، پس حرف از ستاره زدن در سینمای ما محلی از اعراب ندارد. نکته عجیبی که خیلی شنیدهام این است که بسیاری بازیگری را بلد نیستند و حرف از بازیگر مولف هم میزنند!من این را قبول ندارم. در سینمای ما تنها کارگردان مولف داریم. بازیگر همیشه باید در خدمت کارگردان و فیلم باشد. درتاریخ سینمای جهان ما ستارههایی مانند جان وین، آنتونی کویین و مارلون براندو را داشتهایم که شغلشان بازیگری و تمام فکر و ذکرشان این کار بوده است. این بازیگران هر وقت در فیلمهای خوب حضور داشتهاند، موفق نشان دادهاند. پس در هر شرایطی بازیگران باید تابع کارگردان و در خدمت فیلم باشند. درسالهای اخیر، بسیاری از بازیگران ایرانی به کارهای جنبی بسیاری مثل رستورانداری و حتی کار درمشاغلی چون معاملات ملکی میپردازند و کوچکترین توجهی به جایگاه خود ندارند. در کارنامه بسیاری از بازیگران سینمای جهان هم فیلمهای بد وجود دارد. اما آنها عموما کمتر اشتباه میکنند و بسیار مراقب کارشان هستند. در سینمای ایران بازیگرانی داشتهایم که محبوب شدهاند و به سرعت هم از محبوبیتشان کاسته شده است، به خاطر اینکه این مواظبت حرفهیی را نداشتهاند. بازیگر باید در فیلم خوب بازی کند تا اقبال پیدا کند. به طور مثال حمید فرخنژاد هر وقت با کارگردانهای خوبی کار کرده است، بازیهای خوبی را هم از خود نشان داده است. بازی او در به رنگ ارغوان و ارتفاع پست حاتمیکیا و همچنین عروس آتش خسرو سینایی بسیار خوب و حرفهیی است. اما همین بازیگر هم نقشها و انتخابهای غلطی در کارنامهاش دیده میشود. در سینمای پیش و پس از انقلاب بازیگرانی موفق بودهاند که جنم این کار را داشته و فن بازیگری را بلد بودهاند. بازیگران موفق و بزرگ ما مثل پرویز پرستویی، رضا کیانیان و شادروان خسرو شکیبایی با بازیهای خوب و حضور مستمر و انتخابهای مناسبشان به این جایگاه رسیدهاند. از طرف دیگر وجود تلویزیون در سالهای اخیر ضربه بسیار زیادی به بازیگری در ایران زده است. تلویزیون این خاصیت را دارد که حضور بازیگر را سهلالوصول و ارزان میکند. بازیگر نباید خودش را به سادگی خرج کند. او باید بداند که کی و کجا حضورش را در اختیار مخاطبش قرار دهد. تماشاگری که باید برای دیدن بازیگر محبوبش، هزینه و وقت صرف کند تا او را بر پرده سینما ببیند به راحتی لم میدهد و او را در صفحه کوچک تلویزیون میبیند. در عین حال هجوم کسانی که در این سالها در تلویزیون حضور پیدا کردند و نام بازیگر را هم بر خود میگذارند، تماشاگر را سردرگم میکند. مخاطب با دیدن کسانی که تنها ادا درمیآورند و کمترین اهمیتی به مفهوم بازیگری نمیدهند، فکر میکند که این حرفه به همین سادگی و ارزانی است. من متوجه نمیشوم که چرا بسیاری از این افراد یک جمله را بارها تکرار میکنند: «ما خودمان را بازی میکنیم». بازیگر باید بازی کند و فن این کار را بلد باشد.
مشکل دیگر وجود کلاسهای بازیگری است. مگر ظرفیت سینمای ایران چقدر است؟
علاقهمندان بازیگری در این کلاسها ثبت نام و کلی هزینه و وقت صرف میکنند و به همین خاطر انتظار دارند که به سرعت وارد سینمای ایران شوند. متاسفانه این کار تبدیل به یک جور بیزینس شده است. به جرات میتوانم بگویم که سالی 50، 60 هزار نفر از این کلاسها فارغالتحصیل میشوند. به فرض که تمام این افراد هم لایق باشند، آیا سینمای ایران با این ظرفیت محدودش میتواند پذیرای همه این افراد باشد؟ من برای امین تارخ بسیار احترام قایلم و بازیهای بسیار خوبی را از او دیدهام. اما یک سوال از ایشان دارم: مگر تجربه هر فیلم با فیلم دیگر تفاوت ندارد؟ ما بازیگران باید در هر وضعیتی در خدمت کارگردان و فیلم باشیم. چقدراین تجربههای منحصر به فرد به درد شخصی دیگر میخورد؟ من با آموزش و تربیت بازیگر مخالفتی ندارم، اما در هر سال چند نفر میتوانند به سینمای ایران اضافه شوند؟ با توجه به این وضعیت و وجود این همه هیاهو، طبیعی است که بازیگران سینمای ایران هم سردرگم شوند.
مفهوم ستاره در سینمای پیش و پس از انقلاب فرق دارد؟ با توجه به اینکه ستاره باید یکسری مولفههای خاص را در بازیهایش حفظ و به اقتصاد سینما کمک کند. سینمای ما در دهه 60 از ستارهسازی پرهیز میکرد و در اواخر این دهه و اوایل دهه 70، ستارههایی جدید متولد شدند. در ضمن ذکر این نکته هم الزامی است که صنعت سینما در ایران هنوز شکل نگرفته است و تعریف ستاره در سینمای ایران با سینمای جهان تفاوت دارد.
در دهه 60 با سیل بازیگران جدیدی روبهرو شدیم که بسیاری از آنها موفق نبودند. بعدا بعضی از آنها وارد حوزههای دیگر سینما شدند و در کار خود پیشرفت هم کردند. مثلا مجید مجیدی، کارگردان بسیار موفقی است که من فیلمهایش را دوست دارم. اما او در زمینه بازیگری اصلا موفق نبود. با تعبیر شما راجع به سینمای صنعتی موافقم. صنعت ملی سینمای ایران شکل نگرفته است. سینمای ما کاملا دولتی است و بخش خصوصی هم در آنجایی ندارد. بسیاری از فیلمهای دولتی بودجههای کلانی دارند. فیلمهایی که نگران برگشت سرمایهشان هم نیستند. به همین خاطر فیلمهایی ساخته میشوند که هیچ مخاطبی را جذب نمیکنند. گاهی کسانی از بخش خصوصی هم در سینمای ایران وارد میشوند که تهیهکنندگی را به معنای سرمایهگذاری صرف میدانند و از اصول این حرفه بیخبرند. در واقع آنها تهیهکنندگی را مترادف با سرمایهگذاری میدانند. در حالی که در سینمای امریکا به تهیهکننده اسکار میدهند. تهیهکننده باید سینما را بشناسد و بداند که کدام فیلمنامه به درد چه کارگردان، بازیگر و فیلمبرداری میخورد. در سینمای دنیا، تبلیغات، کمپانیها و مطبوعات یک فیلم را پرزنت میکنند و باعث میشوند که بازیگر هم تبدیل به یک ستاره شود. سینمای ایران از گذشته تا به حال بسیار تحت تاثیر سینمای هند بوده است. به همین خاطر بازیگران سینمای ما، ستاره بودن را در فرم لباس پوشیدن و چهره و تکرار یکسری ادا میدانند. حال آنکه سینمای کنونی هند هم این ویژگیها را از دست داده است. پس باز به این میرسیم که بازیگر در وهله اول باید بازیگری بداند و با فن این کار آشنا باشد.
پرویز پرستویی اگر دهها فیلم بد هم بازی کند، جایگاهش را به عنوان یک بازیگر بزرگ حفظ خواهد کرد چرا که نقشهای ماندگار بسیاری در کارنامه او ثبت شده است. او تکنیک بازیگری را بلد و به همین خاطر هم موفق است یا شادروان خسرو شکیبایی که افتخار همکاری با او را در فیلم خط قرمز داشتم، بیان صحیح و زبان بدن و تکنیکهای بازیگری را به صورتی صحیح بلد بود و به کار میبست.
یک مثال دیگر راجع به نقش مخرب تلویزیون و سهلالوصول کردن حضور بازیگر بزنم. فریبرز عربنیا بازیگر بسیار خوب و قابلی است. او در مختارنامه به خوبی از پس یک نقش چند لایه و پیچیده برآمد. سریالی که به جرات میتوان گفت در موقع پخشش بار ترافیکی تهران را سبک میکرد. مردم بسیار از مختارنامه و نقش مختار استقبال کردند. در همان موقع هم فیلمی از عربنیا بر پرده سینماها اکران شد که اصلا از آن استقبال نشد. اگر مختار نامه در سینما ساخته میشد، مسلما برای کارنامه بازیگری عرب نیا بهتر میشد. پس بازیگر باید اهمیت حضور خود را دریابد و به بسیاری از موارد دقت کند. متاسفانه به خاطر عدم وجود ضابطه مشخص در زمینه بازیگری در تلویزیون، علاقهمندان بازیگری فکر میکنند که بازیگری کار بسیار سادهیی است. اگر تعریف از خود نباشد، باید بگویم که من جزو نخستین کسانی بودم که نقش ضد قهرمان را در سینمای ایران بازی کردم. کارنامه من در سینمای پیش از انقلاب این را نشان میدهد اما من نقش چند قهرمان را هم در فیلمهایی مثل سفر سنگ و عقابها بازی کردم. بازیگر باید همه جور نقشی را بازی کند. متاسفانه مفهوم ضد قهرمان درسینمای ایران از بین رفته است. چون ضد قهرمانها در فیلمهایی شکل میگیرند که علیه سیستم اجتماعی و سیاسی ساخته میشوند. بعد از 20 سال دوری از سینمای ایران هم این شانس را داشتم که با احمد رضا درویش در فیلم بزرگ دوئل کار کردم و تاسف بزرگم هم بابت نیمهتمام ماندن پروژه زنگی و رومی تقوایی است که نقشم را هم در این کار بسیار دوست داشتم.
بازیگر باید بتواند با بازی در نقشهای مختلف، حضور خود را نشان دهد. در عین حال میتواند با بازی در یکسری نقشهای خاص پرسونای بازیگری خود را شکل دهد. بازیگر بزرگ نباید از تجربه کردن بترسد و تماشاگر را با تکرارها و بازیهای کلیشهییاش خسته کند.
بازیگران چقدر در ستاره شدنشان نقش دارند و چقدر میتوانند در خراب کردن این موقعیت دست داشته باشند؟ چون ما ستارههای بسیاری در سینمای ایران داشتهایم که با خود ویرانگری و عدم مراقبت از خود و جایگاه حرفهییشان موقعیتشان رااز دست دادهاند.
من همچنان با استفاده شما از کلمه ستاره مشکل دارم. به نظرم بازیگر اگر بازیگر باشد، هیچگاه از بین نمیرود و در یادها خواهد ماند. کسانی که این اتفاق برایشان میافتد، بازیگر نیستند.
کسانی که در تلویزیون با ادا در آوردن و تقلید ناشیانه از لهجهها و اگزجره کردن ویژگیهای فیزیکی مثل چاقی و لاغری بازیگری را ارزان میکنند، ضربه خیلی مهلکی به حرفه ما میزنند. طبعا مردم این افراد را میبینند و فکر میکنند با عمل بینی و زیبایی چهره و یکسری ادا درآوردن میتوانند بازیگر بشوند. چراهیچ نظارتی در تلویزیون وجود ندارد و به وضعیت این افراد توجهی نمیشود؟
به خاطر همین وضعیت است که باید بگویم: بسیاری از بازیگران دروغین و من در آوردی بازی میکنند. در حالی که در همه حال کارگردان باید بازیگر را رهبری کند و وظیفه بازیگر اجرای خواستههای کارگردان است. خیلیها را در تلویزیون میبینم که با آرتیست بازی میخواهند خودشان را مطرح کنند. فرضا در سریالهای پلیسی طرف اسلحه به دست میگیرد و با چند کیو کیو و یکسری ادا نام خود را بازیگر هم میگذارد. بنده در این سالها با سه کارگردان فیلم اول کار کردهام چون اعتقاد دارم که نقش خوب از هر چیزی مهمتر است. من به عنوان بازیگر وظیفه دارم که در خدمت کارگردان باشم و از تجربههای جدید نترسم. اخیرا در فیلمی از آقای زرگرنژاد با فیلمنامهیی از بهروز افخمی بازی کردهام که بسیار از این تجربه راضی هستم. وقتی در فیلم «چ» حاتمیکیا انتخاب شدم، از این نقش بسیار لذت بردمچون فهمیدم حاتمیکیا این نقش را با توجه به ویژگیهای بازیگریام به من سپرده است. وقتی نقش درست انتخاب شده باشد، 50 درصد راه پیموده شده است و من بازیگر هم از پس نقش بر میآیم. در اینجا میخواهم با یک مثال حرفم را روشن کنم. شهاب حسینی بازیگر بسیار قابلی است. در کارنامه او چند نقش و بازی بسیار درخشان و چند انتخاب بد وجود دارد. حسینی از بهترین بازیگران ما است که باید قدر خود را بداند و در انتخاب نقشهایش دقت کند. در جشنواره امسال هم که نخستین فیلم شهاب در مقام کارگردان را خواهیم دید که من به شخصه بهشدت منتظر دیدن این فیلم هستم. حسینی حالا به این نتیجه رسیده است که در مقام رهبری قرار بگیرد. کارگردان باید به تمام وجوه یک فیلم مسلط باشد. از فیلمبرداری و توجه به کمپوزیسیون گرفته تا هدایت بازیگران و دیگر عوامل. امیدوارم که او در این راه موفق باشد و توجه بیشتری به جایگاهش داشته باشد.
با توجه به این صحبتها، راهکار شما برای بهبود وضعیت بازیگری و سینمای ایران چیست؟
قبل از جواب دادن به سوالتان باید به چند معضل دیگر هم اشاره کنم. منتقدها هم در ایجاد معضلات بازیگری دست داشتهاند. بسیاری از آنها با ردیف کردن چند کلمه و فکت آوردن از فیلمهای خارجی و آوردن یکسری جملههای قالبی، درباره یک فیلم حرف میزنند. ما هنوز نقد بازیگری در ایران نداریم. منتقد باید با شناخت جامعه و شرایط سینما و دورانی که در آن به سر میبریم، به سینما کمک کند. کارگردانها هم سهم بسیار عمدهیی در این مشکلات دارند. ما در سینمای پیش از انقلاب به اندازه انگشتان یک دست و در سینمای پس از انقلاب به زحمت به اندازه انگشتان دو دست کارگردان خوب داریم. عجیب آنکه یکسری از این کارگردانها هم با ساختن یکی دو فیلم خودشان را درمقام یک تئوریسین میبینند و از کار اصلی خود غافل میشوند. همه این عاملها باعث میشود که سینمای ایران و مفهوم بازیگری دچار خدشه شود. درباره بازیگری هم علاوه بر مسائلی که عرض کردم، یکسری مشکلات حاشیهیی دیگر هم وجود دارد. حامد بهداد مثال خیلی خوبی برای این مساله است. استعداد بسیار خوبی که در این سالها به خاطر تشویقهای دروغین به هرز رفت. مردم ما به علت احساسی بودنشان که من بسیار این ویژگیشان را تحسین میکنم، گاهی از احساساتگراییهای بیپشتوانه استقبال میکنند. بهداد هم در دام این مسائل قرار گرفت و متاسفانه قدر خود را ندانست. از مجموعه این نکات میشود به جواب شما رسید. در این سالها شأن بازیگری زیر سوال رفته و به سینما بیاحترامی شده است. ما از خیلی چیزها مواظبت نکردیم. بازیگری باید بر اساس لیاقت تعریف شود نه کاسبکاری. این حرفه ارزان شده است و متاسفانه در تلویزیون و سینمای ایران هیچ ضابطه و شورای نظارتی هم وجود ندارد کهشأن و احترام آن را نگه دارد. به نظرم باید شوراهای تخصصی وجود داشته باشد که از حضور بیضابطه بسیاری از افراد به سینما و تلویزیون ایران جلوگیری کند و با نظارت صحیح به رشد بازیگری کمک کند. بازیگران هم باید شأن این جایگاه را نگه دارند و با حضور مستمر و دوری از حاشیههای مرسوم سینما، بار دیگر ارزش این حرفه را به همه یادآوری کنند.



















































این وبلاگ ادای دینی است به هنرمند و بازیگربرجسته سینمای ایران سعید راد